چهار سال خاطرات قشنگ از دانشگاه بیرجند

این وبلاگ برای دوستان عزیز زمین شناسی ورودی 75 دانشگاه بیرجند ایجاد شده است. هدف آن ایجاد محیطی برای پیدا کردن یکدیگر و اطلاع از احوال هم می باشد. با گذشت ده سال امیدوارم که از واگویه دلخوری ها بپرهیزیم و جز به احترام از هم یاد نکنیم. نوشتن مطالب برای همه دوستان آزاد است. کافی است در قسمت نظرات آنرا قید کنید تا رمز عبور را برایتان بگویم. با تشکر

بچه های دانشگاه
ساعت ۸:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٥  

این نوشته را آقای علی سعادت در نظرات پست قبلی نوشته که بنظرم جالب آمد و آنرا در اینجا می آورم:

دفترهای سال هفتادونه را دارم می خوانم.صدای پاهای با دمپایی آنزمان خیلی زجرم می داده.در اتاق نشسته بودم ودر سکوت شب مطلب می نوشتم واین دمپایی ها که می آمدند ومی رفتند زجرآور بوده.گنجعلی می پرسد:چی مینویسی؟ ومن می گویم چیزی که ده سال بعد اگر خواندم یاد شما بیفتم.می گوید: حالتهای نوشتنت را هم بنویس.مثلا دراز کشیده یا نشسته یا بالش به بغل وغیره.

نوشته ام روزی شصت آیه قرآن در هر روز می خواندیم وجمشید بهترین کسی بود که این قانون رارعایت می کرد.در مورد مهندسی تعیین کیفیت چای در خوابگاه مطلب نوشتم.ما در تمام این سه سال هر روز یک شهردار داشتیم.مثلا روزی که من شهردار بودم وظیفه شستن ظروف واستکان ها ودم کردن چای با من بود.جاروی اتاق هم با جارو دستی غلطکی پلاستیکی انجام می شد.چای خشک را هم از بازار بیرجند می خریدیم که انصافا چایی های عالی می فروختند.

ترم آخری که خوابگاه ابوذر بودیم همه چیز باخوابگاه سه فرق می کرد.مثلا یک روز توی حیاط، مسعود که دیگر هم اتاقی ما نبود کنسرت موسیقی گذاشت وبا ضربی که حمید عابدینی گرفته بود زد زیر آواز ویکی دوتا از بچه هاهم حسابی رقصیدند.حیاط ابوذر پراز سنگ ریزه بود وکسی فکر آسفالت آن نبود.چون قبلاخوابگاه دخترها بود دیوارهای بسیار بلندی داشت وتوالت هایش همیشه خدا گرفته بود.مااتاق 301 بودیم.یکی مانده به آخر سالن وخلوت ترین جای سالن ولی فاصله اش بادستشویی ها بسیار زیاد بود.مدتی هم حمام های طرف ما را بدلیل آلودگی قارچی بستندو ما می رفتیم آنطرف.سعید محمد حسینی هم هم اتاقی ما در آن سال بود که گاهی می رفت یزد شهر پدری یا بهتر بگویم پدر بزرگی اش ونان خشک های خوشمزه ای می آورد.ما هم می بردیم توی کلاس که با سروصدایش کلاس را بریزیم به هم.جمشید معاون هم که همیشه خدا
در حال خرخوانی بود.جلال کامیاب هم که موقعی که سلامت روانی داشت با ما بود وهر
وقت می زد به سرش آهنگ خرچنگ مردابی حبیب را صد بار گوش می کرد.

سالن تلویزیون ابوذر هم ماجرایی بود.یک تخت کنار دیوارش بود که یکبار که فیلم می دیدیم یکهو شکست وهمه خوردیم زمین وکلی پایه خنده.

کلاسهای تک وان دو اوج عشق وحال ما بود که باآریو ورفقایش حال می کردیم ومتاسفانه عکسی نگرفتم واسامی که جلال می نویسد تنشان یادم هست ولی کله شان یادم نیست.من هم که دایم سیکن های دستم پکیده بود وچند باری هم سرو صدای همکلاس ها را درآورد.عصرهایی که می خواستم بروم کلاس تک وان دو با کوله
ای که هدیه "سوژه" در تهران به من بود می آمدم کلاس وفکر کنم کمیدخترانه بود با آن همه زیپش. ژتون ها را هم می گرفتیم ومی گذاشتیم توی کیف که وقتی لگد های آریو خورد توی ...خم هایمان بالا نیاوریم.


کلمات کلیدی: آنروزها ،خوابگاه
 
عمومی
ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٠  

با سلام و احترام خدمت تمامی دوستان.

بنظر می رسد خاطرات یک دوره تحصیلی چهارساله در یک دانشگاه کوچک منبع بی نهایتی برای خوراک یک وبلاگ نباشد و همانگونه که مشاهده می شود با مشکل کمبود خاطره، خواننده و... مواجه می باشیمگریه.

البته شاید گذشت بیش از یازده سال از با هم بودنمان نیز تعداد زیادی از خاطراتمان را  زیر گرد فراموشی پنهان نموده باشد. اگرچه این تنها مشکل وبلاگ ما نیست بلکه سایر وبلاگها نیز با این نقیصه مواجه هستند و این خلاء را با یادداشتهای تخصصی زمین شناسی و غیره جبران می کنند. بهر حال عدم توانایمان در برگزاری مراسم ده سالگی فارغ التحصیلی نیز بنظر من، نشان از فاصله ای است که علاوه بر فاصله مکانی، بین ما ایجاد شده است و بقول قدیمیها از دل برود هرآنکه از دیده رودآخ...

ما بدلیل عدم بروز رسانی متاسفانه بخشی از خواننده های خود را نیز از دست داده ایم و رغبتی برای بازدیدهای روزانه خوانندگان از وبلاگ باقی نمانده است. راهکار خوب و تاثیر گذاری بذهنم نمی رسد و قصد گله گذاری از کسی را هم ندارم بلکه یک حقیقت تلخ را بیان نمودم و منتظر نظرات دوستان هم هستم.


کلمات کلیدی:
 
غم ها - شادی ها
ساعت ٤:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٢  

مدتی از زمانی که به آریو تسلیت گفتیم نگذشته که باید با تمام وجود بهش تبریک بگیم. "فاطمه" کوچولو ؛ بچه چهارم آریو دو یه روز قبل پا به این دنیا گذاشت.

از صمیم قلب به آریوبرزن تبریک میگیم و امیدواریم که سایه ش به سر بچه هاش پایدار و ان شاءالله وجودشون همراه با برکت فراوان و بی پایان باشه.


کلمات کلیدی: آریوبرزن مافی
 
آن قدیمها
ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱  

آن زمان که در دانشگاه بیرجند درس می خواندیم توقعاتمان پایین بود و با حداقل امکانات خود را وفق می دادیم. سه خاطره را در این خصوص برایتان روایت می کنم:

1-در مسیر دانشکده علوم یک کانال  بود که در حدود یک متر عرض و یک متر عمق داشت و ما هر روز حداقل چند باری برای رفت و آمد به دانشکده از رویش می پریدیم.( همان کانال سنگی کنار خوابگاه را می گویم که اوایل وسایل جیب پیراهنمان درون کانال هم می ریخت و باید به درون آن هم می رفتیم.) و سپس از لابه لای تیرآهن ها و میلگرد و غیره مسیر را ادامه می دادیم تا تقریبا در کنار تالار ولایت به پیادرو اصلی می رسیدیم.

2-در اوج سرمای زمستان در اتاقی در خوابگاه شماره 2 شوکت آباد در حالی که شوفاژها قطع بود زندگی می کردیم. وسایل گرمایشی نیز تنها یک هیتر کوچک و اتویی بود که بصورت عکس کار گذاشته بودیم و رویش کتری داشتیم. درب بالکن نیز توسط دوشکهای ابری کاملا مسدود کرده بودیم.

3-برای چای داستانهای متفاوتی بود. برخی از چایهای ایرانی(بسته های زرد) که قیمت هر بسته 100 تومان بود استفاده می کردند این چایها اگر می جوشید هم اتفاق خاصی برایشان نمی افتاد بلکه به نظر من بهتر هم می شد. برخی چای ایرانی را با خارجی مخلوط می کردند و استفاده می کردند و برخی از مرفهین بی درد(!) چای خارجی (بخصوص کله مورچه) خالص استفاده می کردند.


کلمات کلیدی: بیرجند ،آنروزها
 
وضعیت فعلی دانشگاه
ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/٢٦  

با سلام خدمت تمامی دوستان.

در دو سه سال اخیر دانشگاهها نسبت به دوران تحصیلمان در بیرجند تفاوتهای بسیاری کرده که برخی بشرح ذیل می باشد:

1-غذای دانشگاه خیلی بهتر شده و دیگر از شام نیمرو که در درب دیگها در بیرجند طبخ می گردید خبری نیست. در دانشگاه فردوسی عموما نهار و شام دو گزینه است که شما می توانید یکی را انتخاب نمایید.

2-امسال یکدفعه قیمت غذاها بیش از دوبرابر شد و به 450 تومان رسید. ضمنا پنج شنبه و جمعه نیز از غذا خبری نیست. سرویسهای داخل دانشگاه پولی شده و برای تردد باید یکصد تومان پرداخت نمود. قیمت خوابگاه برای بچه های روزانه نیز بالا می باشد و عمدتا بیش از یکصد هزار تومان در ترم می باشد که باید ابتدای ترم بصورت نقدی پرداخت نمود.

3-این سختگیریهای مالی در امور علمی هم می باشد. مقطع نازک صیقلی آنالیز و یا هر گونه امکانات دیگر دانشگاه در قبال اخذ وجه در اختیار دانشجو قرار می گیرد. برای فیلدها ماشین داده می شود ولی هزینه راننده (نهار شام اقامت و غیره) برعهده دانشجو می باشد و...

در نهایت یاد آن دوران بخیر که اگر عدس پلو هم می خوردیم و دانشگاهها امکانات کمی داشتند همان هم در طبق اخلاص و در اختیار دانشجو می بود. هرچه خواستیم فیلد رفتیم. هرچه خواستیم کار علمی کردیم. بنظر من دیگر دانشگاهها آن نشاط را ندارند.

 


کلمات کلیدی: دانشگاه